آلکوین (شاعر و مربی آنگلو_لاتینی)(قسمت دوم)

//, مقالات هنری, وبلاگ/آلکوین (شاعر و مربی آنگلو_لاتینی)(قسمت دوم)

آلکوین (شاعر و مربی آنگلو_لاتینی)(قسمت دوم)

آلکوین (شاعر و مربی آنگلو_لاتینی)(قسمت دوم)

در مجموع این اثر ابطال نکته به نکته ی آرای شورای نیقیه درباره ی کاربرد تمثال ها در کلیسا است؛ و با آن که مباحث آن اندیشمندانه و با نکته سنجی مطرح و حلاجی شده است. ولی همواره از عهده ی پیچیدگی استدلال یونانی بر نمیامده است و گهگاه نوعی جهل ایتدایی در مطالب آن مشهود است (مثلا درباره ی گرگوریوس نوسایی شهیر چنین آمده است: «زندگی و موعظه های وی بر ما نامعلوم است»). هنگامی که کتاب های کارلوسی در سده ی شانزدهم میلادی دوباره کشف شد اصلاحگران مسیحی اغلب از آن همچون حجتی بر درستی عقده شان در مورد تمثال شکنی سود جستند. در نتیجه قرن ها در فهرست کتب ضاله یا کتاب هایی که مطاله شان از سوی کلیسای کاتولیک منع شده بود جای داشت.

با وجود این نتیجه گیری کلی آن به راستی استنتاجی کاملا معتدل بود که در آن از افراط هم در تمثال ستیزی و هم در تمثال گرایی پرهیز شده بود. نگرش آن به هنر دینی مانند دیدگاه پاپ گرگوری کبیر بود که در آخرین بند از این اثر به وی استناد شده بود. او کسی بود که تاکید کرده بود تمثال ها وسیله ی آموزش به کسانی است که قادر به خواندن نیستند. گرگوری گفته بود تمثال ها را نباید پرستید، ولی می توان و باید از آنها به منظور تعلیم و آموزش استفاده کرد. مفهوم ضمنی این و آنچه به صراحت در کتاب های کارلوسی بیان شد این بود که خواندن متون مذهبی بر دیدن تمثال های مربوط به آنها برتری دارد. اما این برتری به این حقیقت وابسته است که کمال معرفت نسبت به حقایق ایمان باید از کتاب مقدس کسب شود؛ یا به تعبیر امروزی محتوای گزاره ای کتاب مقدس را نمی توان به طور کامل به شکل تصویری تبیین کرد. تمثال ها ممکن است اشخاص و رویدادهای کتاب مقدس را بازنمایند ولی مثلا قادر به بازنمایی فرمان های الهی یا موعظه ها نیستند. آنها موضوعات را نمایش می دهند ولی نمی توانند بیانشان کنند؛ فقط زبان می تواند چنین کند.

با وجود این اهمیت تمثال ها به عنوان عناصر مهمی در فرهنگ و تجربه ی انسانی به رسمیت شناخته شده بود. فرهیختگان عهد شارلمانی به این نکته توجه داشتند که ممکن است تمثال ها حقیقت یا کذب را بنمایند. با استفاده ی درست از آنها می توان حوادث زندگی مسیح و قدیسان را ضبط کرد و به اشخاصی که نمی خواندند یا قادر به خواندن نبودند، اطلاعاتی درباره ی این حوادث داد.

اما آنان این را که کسی به فکر پرستش یک تمثال بیفتد امری مضحک و دور از عقل می دانستند و برای توضیح این مطلب به روشی که امروز آزمایش ذهنی خوانده می شود، توسل جستند: تصور کردند که به شخص تمثال گرایی تصویرهایی از دو زن نشان داده اند و از او خواسته اند که بگوید کدام تصویر مادر آسمانی {مریم مقدس} و کدام تصویر الهه ی ونوس است.

او رو به سوی نقاش کرد و پرسید: «کدام یک تصویر مریم و کدام یک تصویر ونوس است» چون آنها از هر جهت به هم شبیه بودند. نقاش به یک تصویر عنوان مریم و به دیگری عنوان ونوس داد. تصویر مریم والا محترم و محبوب بود ولی تصویر ونوس مذموم، بی حرمت و منفور بود. با این همه هردو تصویر در شکل رنگ و جنس عین یکدیگر بودند. اختلاف آن دو فقط عنوانشان بود.

نکته ی مورد نظر به خوبی بیان شده است: ستایش یک تصویر به بلاتکلیفی درباره ی این که چگونه تصویر ها موضوعاتشان را بازنمایی می کنند، منوط است. با اقتباس از اصطلاح “مونرو بیردزلی” یک تصویر ممکن است زنی مصور سازد و مریم مادر عیسی را چهره گشایی کند؛ یا ممکن است همان زن را مصور سازد و الهه ی ونوس را چهره گشایی کند. ولی اگر بخواهیم به تحقیق دریابیم که آیا این چهره گشایی «راست» است یعنی با اصل مشابهت واقعی دارد، این کار فقط از راه مقایسه ی آن با شخص اصلی میسر است و این نیز نه در مورد مادرآسمونی و نه در خصوص الهه ی رومی امکان پذیر نیست؛ بدون چنین تحقیقی همه ی آنچه داریم عنوانی پیش نیست که ممکن است بسته به میل هنرمند یا در واقع میل هرکس بر تصویر نهاده شود. حتی اگر فرض محال می توانستیم به تحقق دریابیم که آن تصویر چهره گشایی «راستینی» از مریم باشد، باز هم امکان داشت در خصوصیت تصویری و هم در ویژگی های جسمانی با تصویری از ونوس همسان باشد.

About the Author:

ثبت ديدگاه

error: Content is protected !!