ارسطو فیلسوف یونانی (قسمت دوم)

ارسطو فیلسوف یونانی (قسمت دوم)

ارسطو فیلسوف یونانی (قسمت دوم)

اگر قرار باشد نمایش ماهیت راستین خود را به مثابه هنر جلوه گر سازد باید شخصیت تابع و پیرو پیرنگ باشد، چنان که در تصویر های دیداری رنگ تابع شکل است. شیوه ی تالیف بازنمایی پیرنگ آشکار می سازد که محاکات را نمی توان چون آینه ای در برابر جهان پنداشت که به بازنمایی منفعلانه ی آن می پردازد. حد و مرز هایی که پیرنگ تعیین میکند (آغازی که نتیجه ی هیچ چیز دیگری نیست و پایانی که از آن هیچ دیگری نتیجه نمی شود) چارچوب تحمیلی هنر را می سازد که به نظر می رسد هیچ سلسله ای از حوادث زندگی قادر به تمهید آن نباشد. هم زمان ی پیرنگ اندازه ی مناسب اثر را نیز تعیین می کند: حال آنکه حوادث زندگی یا احتمال دارد چون همان جانور بسیار خردی باشد که دید مبهم و نامشخصی از آن داریم یا چنان سترگ و عظیم باشد که نتوان کل آن را در نظر آورد. پیرنگ اندازه ای را مقرر می دارد که رابطه ی اجزا را با کل جلوه گر نماید. از همه مهمتر رشته ی رویداد هایی را که منطق ضرورت و امکان مبین آن است به هم پیوند می زند: پیرنگ ضمن تصویر کردن چگونگی کردار گونه های معینی از آدمیان در گونه های معینی از موقعیت ها باید نظم درونی میان اجزا را نشان دهد آن سان که هر جزء در چنان جایگاهی ضروری قرار گرفته باشد که بدن تباه ساختن کل مجموعه نمی توانسته جا به جا یا حذف شود. با چنین معیاری است که حوادث محتمل الوقوع زندگی را می توان به جموعه ی واحد یکسره طراحی شده ای از اثر تقلیدی مبدل یا مستحیل ساخت. این استحاله یا تبدل شهر را به صورت محاکات آنچه ممکن بوده روی دهد در می آورد و از این حیث شعر از تاریخ که موضوع اصلی آن حوادثی است که روی داده است فلسفی تر است.

پیرنگ به اثر همچون مجموعه ای واحد و مستقل طرح و نظم می بخشد. اما تصویر دیداری که مبنای این برداشت از پیرنگ را فراهم آورده، به منظور توضیح تاثیری که بر ما می گذارد (یعنی لذت غریبی که از نظاره ی آن تجربه می کنیم) پیش کشیده شده است. همتای شاعرانه ی همان تاثیر هنگامی که تعریف رسمی تراژدی که عصاره ی کل تحلیل پیش گفته است، به ناگاه با عبارتی غیر مترقبه و کمابیش اسرار آمیز پایان می یابد به نحو چشمگیری ظاهر می شود: هدف تراژدی «از طریق برانگیزش ترحم و ترس» بر آوردن تزکیه یا پالایش از چنین عواطفی است. این همان چیزی است که به تراژدی کارکرد «راهبری نفس» (توانایی هدایت نفس) می بخشد. هیچ توضیح بیشتری دست کم در متون کنونی کتاب بوطیقا درباره ی پالایش ارائه نشده است (نک: آخرین فصل کتاب سیاست که در آنجا ارسطو تاثیرات پالاینده موسیقی بر هیجانات ادمی با اطمینان از این که در کتاب بوطیقا بیان روشن تری از آن آورده می شود اشاره می کند) اما اگر قرار باشد بالاخره مفهومی از پالایش (کاثارسیس) در مقام کارکرد تراژدی مستفاد شود، بر مبنای استدلال ارسطو پالایش باید از همان نحوه ی چینش و ترتیب حوادث که غایت و «به تعبیری روح» نمایش خوانده شده است، نشئت گیرد.

About the Author:

ثبت ديدگاه

error: Content is protected !!