ارسطو فیلسوف یونانی (قسمت اول)

ارسطو فیلسوف یونانی (قسمت اول)

ارسطو فیلسوف یونانی (قسمت اول)

بوطیقای ارسطو رساله ای است نه پیرامون فلسفه ی هنر یا زیبایی شناسی بلکه درباره ی فن شعر یا به بیان دقیق تر درباره ی نمایشنامه ی تراژدی دست کم در متنی که به دست ما رسیده است با این همه رساله ی مزبور تاثیری ژرفی در پروراندن فهم مان از هنر داشته است. در واقع با آن که بوطیقا از سده ی سیزدهم میلادی در دسترس اندیشمندان غربی بوده است، اثر آنی چندانی ندشات. قرن های متمادی پیش از آن که بوطیقا نوشتاری مهم در این سنت شمرده شود آثار دیگر ارسطو در حوزه ی ما بعد الطبیعه و علم النفس اندیشمندانی چون آکویناس و گروهی از نویسندگان عهد رنسانس نظیر لماتسو را تحت تاثیر قرار داد.

در آغاز بوطیقا تراژدی همچون دیگر صورت ها ی شعر و موسیقی از مصادق میمسیس (محاکات یا بازنمایی) بر شمرده شده است، ولی تعریفی از این مفهوم به ظاهر فراگیر که نقشی اساسی در اندیشه ی افلاطون داشت و مفهومی محوری در نظریه های هنری و زیبایی گشت ارائه نشده است. ارسطو زمانی که نخستین بار این موضوع را پیش می کشد که ریشه و منشأ هنر شعر در ماهیت انسان در مقام «تقلید گرترین» حیوان قرار دارد به مفهوم پیچیده ای که میمسیس از آن پس در بوطیقا می یابد اشاره ای می کند. گرایش آدمی به میمسیس به دو نحو کما بیش متفاوت ظاهر می شود. از سویی، میمسیس نوعی تقلید یا الگوبرداری از دیگران است که به کمک آن می توانیم «اولیاتی» چون زبان مادری یا خصوصیات منشمان را بیاموزیم. از سوی دیگر میمسیس فرایند بازنمایی هنری است که لذتی طبیعی اط نظاره اش می یابیم. ارسطو بیان می کند که چیزهایی که دیدنشان به خودی خود نامطبوع است مانند «پست ترین حوش» یا لاشه ها چنانچه تصویرهایی که به دقت از آنها کشیده شده نظاره کنیم ممکن است لذت  عجیبی از تماشای آن تصاویر حس کنیم و منشا چنین لذتی دریافت ماست زمانی که در تصویر تشخیص دهیم «این همان است» گرایش آدمی به میمسیس در مقام الگو برداری از دیگران  شاهدی است بر وابستگی طبیعی انسان به دیگران یا همان سرشت سیاسی او حال آن لذتی که میمسیس به مثابه ی بازنمایی می بریم نشانه ی سرشت عقلانی انسان است.

ارسطو در بوطیقا از همین ادعای تصویر استحاله یافته ی جانوری ناخوشایند برای ارائه برگردانی از روایتش از تراژدی بهره می گیرد. بدین منظور پرسش های بر انگیزنده ای پیش می کشد: نمایش (درام) دقیقا بارنمایی چیست؟ در خلال بازنمایی تقلیدگرانه از رویدادی که ممکن بوده دیدنش، خود به خود، زشت یا دردناک باشد ولی در اثر آن بازنمایی تقلیدگرانه دچار استحاله گشته است، چه درمیابیم؟ ارسطو در رساله ی در اعضای حیوان بار دیگر به موضوع تصویر دیداری تمسک می جوید: فقط الوهی ترین چیزهای آسمانی نیستند که پژوهشگر طبیعت را به خود جلب می کنند، بلکه حتی «جانوران فرومایه تر» نیز چنین می کنند، زیرا هرچند ممکن است نگریستن به اندرونشان ناخوشایند و مشمئز کننده باشد، بر کسی که قادر به «درک علل» است و «سرشتی فیلسوفانه» دارد، لذتی بی حد و حصر ارزانی می دارد. ارسطو استدلال می کند که اگر تصویر چنین موجودی را که نمایانگر مهارت هنرمند است، می ستاییم، باید لذت به مراتب بیشتری از تامل در خود آن جاندار که طبیعت هماهنگی اجزای منظم و نبود تصادف را در آن به نمایش گذارده است دریابیم.

تصویر دیداری با قابلیتش برای افشای طرحی که در غیر آن صورت پنهان می ماند. ظاهرا الگویی برای اثر تقلیدگرایانه به معنای دقیق واژه فراهم می سازد. پیش تر ممکن بود چنین بپنداریم که طراجی، نقاشی، یا مجسمه سازی مصداق بارز هنر تقلیدی محسوب می شوند ولی هنگامی که بوطیقا با مجموعه  ای هنرهایی که در رسته ی محاکات (میمسیس) جای دارند، آغاز می شود، می بینیم که فقط شعر و موسیقی در زمره ی آنها آورده شده اند و هیچ هنر دیداری در میان آنها ذکز نشده است. این دسته از هنرها که تحت جنس محاکات واقع اند، بر یه مبنا به انواعی تفریع می شوند: وسایل محاکات، موضوع محاکات و شیوه ی محاکات. ارسطو توضیح می دهد چگونه گونه ها ی مختلف موسیقی و شعر در ترکیب های گونه گون وسایل ایقاع آهنگ و زبان را به کار می گیرند _ همچنان که رنگ ها و شکل ها به کار گرفته می شوند تا تصویری را بازنمایند و تولید کنند بدین سان سرانجام به نظر می رسد که طراحی و نقاشی صورت هایی از محاکات باشند، ولی با این همه فقط از آن رو ذکر شده اند که توضیحی برای موضوع  به ظاهر مبهم تر ایقاع، آهنگ و زبان باشند. در شعر نمایشنامه ای همه این وسایل به کار گرفته می شوند و برای تفریع بیشتر باید به موضوع محاکات نظر کرد: به گفته ی  ارسطو نوع شخصیتی که به نمایش در میآید که یا بهتر یا بدتر از ما است، تمایز میان تراژدی و کمدی را رقم می زند، همچنان که نقاش چهره پرداز «تصویر» های آنان را که بهترند و آنان را که بدترند نقاشی می کند ممکن است تصور شود اصطلاح  «تصویر» که چون گذشته فقط در خصوص تصویر دیداری به کار می رود، شاهد مثال کاملی بر موضوع محاکات باشد، ولی باز هم طرح یا نقاشی فقط در قیاس ذکر می شوند. به نظر می رسد وظیفه  ی بوطیقا این باشد که در کمال  را از محاکات آنچنان که از هنرهای دیداری داریم، و ظاهرا گویی در بوطیقا مسلم فرض شده است تعممی بخشد تا قلمرو شعر را در بر گیرد، قلمرویی که ظاهرا محاکات بیش از همه بدان تعلق دارد، اما فهم کنه معنای آن دشوار است.

در سیاق کلام درباره ی تمایز تراژدی از کمدی به مثابه ی گونه ای از هنر تقلیدی آنچه در مورد محاکات واق می شود شخصیت دانسته شده است. ولی هنگامی که تراژدی در جایگاه خود تعریف می شود این روایت از اساس دگرگون می شود و در می یابیم که جوهره ی تراژدی «محاکات {یک} عمل» است و فقط به این دلیل عمل مردمان را بازنمایی می کند. عمل مورد نظر مجموعا عمل نمایش است، و بنا به استدلال ارسطو دقیقا به خاطر آنچه مورد محاکات واقع می شود امکان دارد بازنمایی یکپارچه و کامل باشد. ناقل محاکات که این وحدت و کمال را پدید می آورد، «ترتیب یا چینش رویداد ها» یا پیرنگ است. پیرنگ همان غایت است زیرا  «به تعبیری روح نمایش» همچون اصل حیات در جاندار زنده است.

 

About the Author:

ثبت ديدگاه

error: Content is protected !!