اساس و بنیاد کمپوزیسیون

اساس و بنیاد کمپوزیسیون

اساس و بنیاد کمپوزیسیون

کیفیت های ویزه ای که اساس و بنیاد یک کمپوزیسیون خوب را تشکیل می دهند عباتند از : ریتم، تعادل، تناسب و شکل و زمینه که اینک به بررسی هر کدام خوتهیم پرداخت.

ریتم

ریتم عبارت است از تکرار هرگونه شکل، رنگ، موقعیت و حرکت شبیه به هم طبق نظمی معین. با این تعریف «ریتم» اصل و بنیاد تمامی جریانات و مراحل تکامل طبیعت است. انسان خود را با ریتم های گوناگون طبیعت  در جریان زندگی هم آهنگ ساخته است. ریتم شب ها و روزها و فضل ها، ضربان قلب، ریتم تنفس، ریتم تولد و مرگ،ریتم رشد و باروری و بالاخره ریتم تحرک و سکون همه از عناصر بنیادی طبیعت و زندگی بشر هستند. این ریتم های ممتد و تکراری، در حقیقت منشا ادراک زندگیاست که در آثار هنری انعکاس می یابد.

ریتم یکی از عناصر بسیار مهم بصری است که در تمام رشته های هنرهای تجسمی مورد استفاده هنرمندان قرار میگیردو دارای سازمان و ساختمان های گونانگونی است. یک حرکت ریتمیک زمانی اتفاق می افتد که عناصر شبیه به هم با فاصله های مرتب، تکرار شوند. ریتم ساده از تکرار هر شکل، رنگ، حرک و دیگر نیروهای بصری شبیه به هم به وجود می آید. تکرار عناصر بصری شبیه به هم، به علت وجود نظم و منطق در نفس «تکرار» از لحاظ بصری انضباطی ویژه می آفریند و در ایجاد حس استواری بین تمام عناصر موجود در یک اثر هنری سهم موثری دارد. از طرف دیگر وجود ریتم های متضاد و متفاوت انرژی و زندگی بیشتری به یک اثر هنری می بخشند و علاوه  بر القاء نظم و ترتیب نوعی تنوع و راحتی بصری در مقابل خشکی و سردی «یکنواختی» ایجاد می کنند. باید توجه داشت که وجود هر دو نوع ریتم مشابه و متضاد برای ایجاد حس «وحدت» در یک اثر هنری لازم و ضروری است.

ریتم از عوامل بنیادی تکامل و رشد طبیعت است و در تمام جنبه های زندگی بشر، نقشی اساسی دارد. به طور کلی ریتم چه در طبیعت و چه در هنر دارای سه جنبه اصلی و بنیادی است، تکرار، تناوب و رشد. جنبه ی «تکرار» را به طور مستمر و مداوم در ضربان قلب و جریان تنفسی انسان می بینیم. جنبه «تناوب» در تغییر فصل های سال گردش شب و روز و حرکت جزر و مد آب دریا و امثال آنها مشاهده می شود. جنبه «رشد» را در تکامل و رشد درختان و گیاهان و یا نحوه تشکیل رودخانه بزرگ که از به هم پیوستن جوی های بسیار کوچک و باریک شکل می گیرد و امثال آنها می توان دید. در تصویر یک سه جنبه، تکرار، تناوب و رشد ارائه شده است. ریتم در هنرهای بصری به شکل های مختلف ارائه می شود که به بعضی از آنها در زیر اشاره می کنیم:

الف) ریتم ممکن است از شکل ها و فرم هائی مشابه که از نظر اندازه، جهت، فاصله و موقعیت نیز یکسان هستند به وجود آمده باشد، در این صورت آنرا ریتم «تکراری» می نامیم.

ریتم تکراری

 

ب) شکل ها و فرم های مشابه که فاصله آنها از یکدیگر یکسان نباشد، ممکن است باعث ایجاد نوعی ریتم گردند.

 

ج) شکل های مشابه و هم خانواده که از نظر رنگ و اندازه جهت وموقعیت با هم تفاوت داشته باشند ممکن است ریتم ایجاد کنند.

د) ریتم ممکن است ترکیبی از دو نوع ریتم مختلف باشد.

 

ه) تکرار شکل های مشابه که اندازه آنها، تدریجا کم یا زیاد می شود و در سطح تصویر باعث ایجاد عمق می شود، دارای ریتم هستند.

 

تعادل

ریشه و اساس همه توانائیهای مختلف انسان بستگی به حس تعادل دارد و چنانچه حس تعادل در انسان کاستی یابد به هیچ روی قادربه حرکت نبوده و به زوال می گراید.

در عرصه ی هنر نیز تعادل یکی از بنیادی ترین عناصر آفرینش هر اثر هنری است که نبود آن منجر به بی ثباتی و عدم توازن بصری و در نتیجه باعث تزلزل در ارزش های زیبائی شناختی اثر می گردد.

چشم ما برای حفظ تعادل هنگام دیدن اشیاء و یا بیان تصویری آنها به محورهای عمودی و افقی توجه دارد.

به این معنی که چشم به منظور یافتن تعادل در پدیده هایی که مورد دیدن قرار می گیرند، ابتدا برای آنها یک محور عمودی که بر یک پایه افقی دارد در نظر می گیرد و بدین وسیله تعادل شئ را سنجیده و اندازه گیری می کند. این محور عمودی، افقی در واقع وجود خارجی ندارد اما چشم ما ناخودآگاه برای تشخیص تعادل این محور را که یکی از مهمترین عوامل ایستائی و تعادل در فضای هستی است، مورد نظر قرار می دهد.

 

تناسب

تناسب عبارتست از: رابطه نسبی و قیاسی بین اجزای مختلف و تمامی یک عنصر. تناسب گاهی از طریق کشف و شهود و بینش و زمانی از راه اعمال نسبت های ریاضی به وجود می آید. در آثار هنرهای بصری، نسبت های ریاضی در ایجاد تناسبات همان قدر زیبا و دارای ارزش است که نسبت ها ی موجود در ساختمان اندام های طبیعت. اگر چه وجود نسبت های ریاضی و نسبت های طبیعی امکانات زیادی را برای ایجاد تناسبات زیبا فراهم میکنند اما گاهی هنرمند در رسیدن به تناسبات دلخواه هم آهنگ با احساس فردی از الهام و بینش شهودی خویش مدد میگرد و خود را از قید فرمول و تناسبات خشک ریاضی می رهاند و در این مرحله تنها هنرمند آگاه و با تجربه و آزموده توانائی رهائی از قید و بندها و دست یابی به عنصر شخصی در هنر خود دارند.

یک تناسب زمانی صحیح بنظر می رسد که عناصر مختلف نه زیاد باشند و نه کم. تناسب صحیح در موقعیت های مختلف نه زیاد باشند و نه کم . تناسب صحیح در موقعیت های مختلف تغییر می کند اساسا «تناسب» عنصری متحرک و فعال است و نه ساکن و ایستا برای آفریدن کیفیت های حسی و عاطفی گونانگون در یک اثر هنری وجود تناسب مختلف از ضروریات است.

در آفرینش یک اثر هنری باید مقدار نسبت های موجود بین عناصر بصری توجه ویژه ای داشت. مثلا چه مقدار حجم در برابر چه مقدار فضا، چه اندازه نور، در کنار چه اندازه تاریکی و چه مقدار بافت زبر و خشن در برابر چه مقدار بافت نرم و لطیف قرار گرفته است.

شکل و زمینه

مرز و محدوده هر تصویر را کادر می نامیم و فضای خالی هر کادر را «زمینه» یا فضای منفی و شکل ها و عناصری که در داخل فضای کادر قرار گرفته اند «شکل» یا فضای مثبت می نامیم. یکی از مهمترین عوامل ایجاد ترکیب بندی یا کمپوزیسون خوب روابط موزون و متعادل بین شکل و زمینهیا فضاهای مثبت و منفی است و هنرمند در ساخت یک ترکیب بندی باید نسبت به چگونگی فضای مثبت و منفی در داخل کادر مورد نظر آگاهی و شناخت کامل داشته باشد. روابط موزون و هم آهنگ بین شکل و زمینه همواره در طول تاریخ هنرهای تجسمی مورد دقت و توجه ویژه هنرمندان بوده و بخشی ار ارزش های زیبائی شناختی هنری آثار ماندگار در تاریخ مربوط به این مساله می باشد.

About the Author:

ثبت ديدگاه

error: Content is protected !!