افلاطون فیلسوف یونانی (قسمت دوم)

افلاطون فیلسوف یونانی (قسمت دوم)

افلاطون فیلسوف یونانی (قسمت دوم)

بخش اعظم تاریخ هنرهای دیداری را بر مبنای نحوه ی واکنش هنرمندان و نظریه پردازان هنر در برابر آرای افلاطون درباره ی بازنمایی که در بند پیشین بدان اشاره رفت می توان فهمید یکی از این واکنش ها موافقت کمابیش کلی با آن آرا است، ولی در عین حال کوشش شده است امپرسیونیسم با این سخن موافق بودند که نقاشی ها نمی توانند بازنمایی صادقانه ای از اجسام یا رویدادها ارائه کنند. ولی آنان استدلال می کردند که درست به همین دلیل هدف سنجیده ی هنرمند تاثیرات ذهنی گذار از اشیا است. همچنین نویسندگانی چون ارنست گامبریچ و نلسن گودمن قبول دارند که نقاشی ها هیچ چیزی را که «چشم به ظاهر معصوم» مهیا می سازد تکثیر نمی کنند، بلکه نبوغ نقاشی را در «قرار دادها» و «ابزارهای» جالب توجهی که نسل های متوالی هنرمندان برای ساختن تصویرهایی از جهان برگزیده اند میدانند. واکنش نوعا متفاوت دیگری نیز وجود داشته است که ضمن قبول برداشت افلاطون درباره ی آنچه بنا است واقعیت را بازبنماید محدودیت هایی که او به هنر نسبت می دهد، مردود می شمارد. از این رو برخی نظریه پردازان عهد رنسانس بر این رای بودند چنان که بعدا نظر شوپنهاور نیز این بود که آثار هنر ممکن است صورت های کلی ذاتی اشیا را بازنمایند یا دست کم القا کنند حال آن که شاید از جهتی چنین امکانی برای نطق زبانی وجود نداشته باشد. احتمالا هنگامی که دگا اظهار داشت که او زن را نقاشی نمی کند بلکه «صورت کلی زن» را نقاشی می کند ناظر به همین منظور بود.

تبعیت هنرها از مقتضات اخلاقی در نظر افلاطون با برخورد منفی و یکنواخت تری در جوامع غربی رو به رو شده است. اما توجه به چهار نکته ی زیر شاید بتواند این حکم خصمانه را تخفیف دهد. اولا مقصود از پافشاری  بر ممیزی شدید یا «تبعید» قاطع هنرمندان چون بسیاری دیگر از پیشنهاد های مذکور در جمهوری احتمالا نه به مثابه سیاسی واقع گرایانه بلکه همچون ابزاری نمایشی القای این نکته خاص بوده است که دغدغه ی عمده مان باید نیکی های اخلاقی باشد. ثانیا افلاطون را نباید در کنار تولستوی و برخی از منتقدان هنری مارکسیست به داوری هنجارهای هنری بر پایه ی معیار های اخلاقی متهم کرد. او مثلا از عظمت اشعار حماسی هُمر کاملا آگاه بود و به آن عنایت تام داشت: در واقع قدرت خطرناک و اغواگر این اشعار به خاطر همین عظمت بود. ثالثا به منظور پرهیز از خطای تاریخی به هنگام ارزیابی جایگاه افلاطون لازم است نقش آثار هنری را در آموزش و در مقام سرگرمی همگانی در دولت شهر آتن به یاد آوریم. دغدغه ی افلاطون مثلا در خصوص تاثیرات منظومه ی حماسی را باید با نگرانی های دوران معاصر درباره ی تاثیر اموری چون برنامه های خشونت آمیز یا نژادپرستانه ی تلویزیونی و ترانه های پاپ و نه تاثیر هنر «روشنفکرانه» بر اذهان جوانان مقایسه کرد و سر انجام رغبت افلاطون برای زیر نظر گرفتن فعالیت هنری شاهدی است بر درک وی از این موضوع که اگرچه هنرها را نمی توان به سان فلسفه و سایر شاخه های علوم عقلی «جدی» تلقی کرد، امکان دارد آثار هنر در بر دارنده ی زیبایی فراوان و بار هیجانی باشند. بسیاری منتقدان افلاطون به ویژه از میان هنرمندان در این برداشت با وی اشتراک نظر دارند. دراین مورد لازم است آنان را خود بپرسند آیا این فرضی واقع گرایانه است که بینگاریم که از این قدرت هنر همواره باید استقبال کرد؛ و بنابراین آیا رواست که این سخن موکد افلاطون را انکار کنیم که هنر لزوما واجد «قابلیتی هولناک برای تباه کردن حتی اشخاص نیک» نیز است؟

About the Author:

ثبت ديدگاه

error: Content is protected !!