توماس اکویناس (توما آکوینی) فیلسوف و متکلم ایتالیایی (قسمت دوم)

//, مقالات هنری, وبلاگ/توماس اکویناس (توما آکوینی) فیلسوف و متکلم ایتالیایی (قسمت دوم)

توماس اکویناس (توما آکوینی) فیلسوف و متکلم ایتالیایی (قسمت دوم)

توماس اکویناس (توما آکوینی) فیلسوف و متکلم ایتالیایی (قسمت دوم)

آکویناس تا حدی از موضوع پیوند ویژه ی زیبایی و هنر آگاه بود. مثلا او چنین نوشته است؛ «تصویری زیبا خوانده می شود که چیزی ولو چیز زشتی را به طور کامل بازبنمایند» به موجب این عبارت زیبایی (کمال، تناسب و وضوح) از مهارت نقاش یا پیکره تراش در بازنمایی حاصل می شود و جالب اینجا است که آکویناس شاهد مثال خود را از هنرهای دیداری می آورد نه از جهان طبیعت ولی باید توجه داشت که او بارها به پیکر انسان همچون مثالی از زیبایی مادی اشاره کرده است، زیرا در تحلیل نهایی اثر خداوند کامل تر و زیباتر از آثار بشری است.

پیوند نا مشهودتر میان فلسفه ی آکویناس و هنر روزگار از نظریه ی او درباره ی صفات متعالی ناشی می شود. این آموزه ی مابعد الطبیعی پیچیده که در اصل آموزه ای ارسطویی است. بیان می کند که هر چیز در صفات معینی با چیزهای دیگر مشترک است( در اصل صفات، وحدت، حقیقت، نیکی و زیبایی) اینها صفات خود وجوداند با همه ی جلوه هایش از این رو صفات «متعالی» وجود خوانده می شوند.

اهیمت این نظریه به لحاظ مقصودمان در اینجا این است که شالوده ای نظری برای جنبه ی مهمی از قریحه ی زیبایی شناسانه ی قرون وسطا (یعنی عقیده به شباهت کلی میان همه اشیاء) فراهم آورد. این قریحه قرن ها پیش از آکویناس به وجود آمده بود و قرن ها پس از او نیز دوام یافت ولی نظریه ی صفات متعالی نوعی مشروعیت فلسفی به آن بخشید زیرا تشابهات عمیق وجود که از صفات متعالی منشا می گرفت توجیهی بود بر این مذاق قرون وسطایی که هر شیئی را چون نماد تمثال یا علامت چیزی دیگر می گرفت.

در چنین دیدگاهی هیچ جای شگفتی نیست که میان گیاهی و فضیلتی اخلاقی یا میان پرنده ای و قدیسی یا میان رنگی و احساسی بتوان تشایهی یافت یا بر وجود چنین تشابهی تاکید کرد. از این رو در سراسر قرون وسطی خزانه ی گسترده ای از نماد های بصری در نقاشی، مجسمه سازی، تذهیب نسخه های خطی و در شیشه های چند رنگ پدید آمد. کبوتر نماد روح پیامبر و صلح و روح القدس و نماد مبرا شدن از گناه بود.  بره نماد مسیح و قدیسه آگنس بود. خار مقدس نماد اندوه دنیوی و تاک نماد کلیسا بود. پطرس حواری را در حالی نمایش میداد که ماهی یا کلیدی در دست دارد و بولس را در حالی که شمشیر یا طوماری از نامه هایش را در دست گرفته است، تصویر می کردند. در واقع این نمادنگاری گسترده ای بود که برای هرگونه موجودی برای زمین و آسمان (ابرها نماد خدای نادیده بودند) برای مصنوعات برای رنگ ها، کلمات، اعداد، حالت های لباس، اشکال و در مورد هر چیزی که ممکن بود به صورت بصری بازنمایی شود معنایی نمادین در نظر گرفت.

نمیدانیم آیا خود آکویناس هم در نظر داشت که نظریه اش درباره ی صفات متعالی پیوند نزدیکی با هنر های دیداری داشته باشد، یا خیر ولی دربازنگری به گذشته می بینیم که معنا شناسی بصری و این نظریه ی فلسفی به کلی مکمل یکدیگر بودند و آنها ریشه در قریحه و فرهنگ عمومی داشتند. از اینجا و نه از سخنان صریح آکویناس درباره ی هنر در می یابیم که آکویناس در نشانه شناسی هنر عصر خود بیشترین سهم را داشت.

یادآوری این نکته نیز سودمند است که این نمادشناسی بصری را که در بخش زیادی از هنر مسیحی دوره ی رنسانس نیز باقی ماند نمی توان نادیده گرفت یا از آن غفلت کرد. اگر بکوشیم با هنر قرون وسطی بدون دانستن زبان آن روبه رو شویم یکی از مختصات ماهوی آن را در نمی یابیم و نمی توانیم تماس خلاقانه و کاملی با فرهنگی که این هنر را پدید آورد برقرار سازیم.

About the Author:

ثبت ديدگاه

error: Content is protected !!