توماس اکویناس (توما آکوینی) فیلسوف و متکلم ایتالیایی

//, مقالات هنری, وبلاگ/توماس اکویناس (توما آکوینی) فیلسوف و متکلم ایتالیایی

توماس اکویناس (توما آکوینی) فیلسوف و متکلم ایتالیایی

توماس اکویناس (توما آکوینی) فیلسوف و متکلم ایتالیایی

فلسفه مدرسی در سده های سیزدهم و چهاردهم میلادی رونق یافت. و از آن زمان با دوره هایی از تجدید حیات به خصوص در سده های شانزدهم و هفدهم و دوباره در اواخر سه های نوزدهم و بیستم رو به رو شد. ولی اغاز پیدایش آن در در قرون وسطای علیا بود و وجه تسمیه ی آن به «مدرسی» این بود که در «مدرسه هایی» که تا آن زمان در مراکز عمده ی سیاسی و اجرایی آن روزگار تاسیس شده بودند، ظهور یافت. تا سده ی دوازدهم این «مدرسه ها» از حد ارائه آموزش های پایه به مراتب فراتر رفته و به صورت کانون های فرهنگی آن عصر در آمده بودند. در واقع اینها نخستین دانشگاه ها بودند و بسیاری از دانشگاه ها بودند و بسیاری از دانشگاه های بزرگ اروپایی – پاریس آکسفورد و بولونیا در ادوار قرون وسطی پایه گذاری شدند.

فلسفه یمدرسی نخستین بار پس از افول جهان باستان کوشید تا روایت کامل و نظام مندی از خدا انسان و طبیعت فراهم آورد (که چندان بی شباهت به کاوش نظری فیزیک دانان برای یافتن نظریه ی یکپارچه ای درباره ی همه چیز نبود) در این جستجو و به منظور توضیح مبانی فلسفه ی مدرسی آشکارا میان فلسفه (مبتنی بر عقل) و کلام (مبتنی بر ایمان) فرق نهاده شده (و در نتیجه دوام فلسفه را به عنوان شاخه ی متمایزی از معرفت عقلی که تا به امروز در دانشگاه ها تدریس می شده است موجب گشت)

فلسفه ی مدرسی از ارسطو نیز تاثیر گرفته بود. تا آن زمان افلاطون گرایی در صورت های گوناگونش چارچوبی عقلی برای اندیشه ی پیشرو در اروپای غربی فراهم آورده بود. اینک در نتیجه ی تماس غرب با جهان عرب نام ارسطو نیز در فهرست مراجع معتبر جای گرفت و ویلیام موربکی نخستین بار برگردان های لاتینی درخور اعتمادی از بسیاری از آثار ارسطو پدید آورد. توماس آکویناس از ارسطو صرفا با عنوان حکیم یاد می کند.

متاسفانه فلسفه مدرسی در خصوص هنر محصول بدیع چندانی نداشت یا اصلا ثمرات بدیعی به بار نیاورد. این پرسش بی اختیار به ذهن می رسد که اگر مدرسیان بوطیقای ارسطو را می خواندند و آن را جذب و تحلیل میکردند، آرای آنان در باب فلسفه ی هنر ممکن بود چقدر با آن چیزی که هست مختلف باشد. دشوار بتوان گفت که چرا آنان چنین نکردند . در بخش اعظم سده ی سیزدهم میلادی برگردان خلاصه ای از بوطیقا در دسترس بود و ویلیام موربکی نیز در ۱۲۷۸ ترجمه ی کاملی از آن پدید آورد. با اینهمه این اثر نه تنها از سوی اندیشمندان مدرسی بلکه از سوی کسانی چون دانته و بوکاتچو مورد بی توجهی قرار گرفت و همچنان در سراسر سده ی پانزدهم از آن غفلت ورزیده شد.

شاید مهمترین مانع برای پیدایش نظریه ی هنر مدرسی شاخص این بود که اهتمام عمده ی فلسفه ی مدرسی در خصوص مسائل زیبایی شناسی مصروف ماهیت زیبایی و نه هنر می شد. در یکی از معروف ترین عبارات آکویناس که نه تنها نزد پژوهشگران معروف است بلکه به سبب استفاده ی جیمز جویس از آن در کتاب تصویر هنرمند در جوانی شهرتی افزون یافته است چنین آمده که سه شرط برای زیبایی لازم است: کمال تناسب و وضوح تبیین کامل این اصطلاحات مستلزم بررسی مفصل ما بعدالطبیعه آکویناس است. ولی دست کم می توان گفت که کمال به درجه ی کمال وجودی را ایجاد و حفظ می کند مربوط است؛ و وضوح به معرفت پذیری شئ یا هماهنگی آن با ساختار و قابلیت های اندیشه ی آدمی آنچنان که کمال و تناسب شئ برای قوه ی ادراک و فهم آدمی درک پذیر و فهمیدنی باشد، مرتبط است.

در نهایت همه ی این شرط های سه گانه موجب می شوند که زیبایی اشیا شناختی (قابل شناخت) باشد. در نظر آکویناس زیبایی صفت عینی جهان ممکنات است و با قوای معرفتی ذهنی آدمی شناخته می شود. زیبایی به طور خاص موضوع «دریافت» به معنای فهم اولیه ی ماهیت و جواهر را که کامل باشد (کمال) و ساختاری سنجیده داشته باشد (تناسب) و به روشنی قابل فهم (وضوح) باشد، دریابد به لذتی نایل می شود زیرا به شناخت چیزی رسیده که کامل خوش ترکیب و روشن در نزد ذهن است.

ویژگی شناختی زیبایی شناسی در گفته های آکویناس درباره ی هنرها نیز نمایان است. او هنر را صناعت عقلانی درست تعریف می کند. «هنر» در نظر آکویناس همچون سایر مردمان قرون وسطی به همان اندازه که در شخم زدن و بذر افشاندن مزرعه متجلی می شد در نقاشی یک تصویر نیز ظهور می یافت. آنان هیچ فارقی میان مهارت ها، پیشه ها، هنرها یا صنایع نمی نهادند؛ و مفهومی معادل هنرهای زیبا نداشتند یا در واقع به داشتن چنین مفهومی نیازمند یا راغب نبودند.

از اینجا معلوم می شود که چرا آکویناس به تکرار این رای بسنده می کرد که «هنر در کارکردش از طبیعت تقلید می کند» واژه ی «تقلید» در این جمله هیچ ربطی به بازنمایی ندارد بلکه مقصود این است که هنر انسانی را خرد و اغراض آدمی اداره می کند همچنان که افعال طبیعت را حکمت و غایت نگری الهی تدبیر می کند. در سراسر قرون وسطی (حدودا از ۸۰۰ تا ۱۴۰۰) نخستین و برترین هنرمند خداوند خالق جمال و جلال زمین و آسمان ها بود. انسان های هنرمند به کاری شبیه به کار خداوند مشغول بودند و در آثارشان خرد خود را به کار می بستند همچنان که خداوند حکمت خویش را در آفرینش اثر خود طبیعت به کار بسته است. البته آثار انسانی در مرتبتی فروتر از آثار الهی جای داشتند (هنر از طبیعت منزلت پایین تری داشت) ولی با این همه آدمیان صنعتگری به کاری مشغول بودند که مبدا الهی و خصلت الهی کل جهان همساز بود

About the Author:

ثبت ديدگاه

error: Content is protected !!