جایگاه نقاشی خط و خط نقاشی – قسمت دوم

جایگاه نقاشی خط و خط نقاشی – قسمت دوم

تاثیر جنبش سقاخانه در تعامل نقاشی و خط در هنر معاصر ایران

در این باره کارهایی همچون تغییر شکل نقاشی های دوره قاجار با استفاده از برخی ترفندهای به اصطلاح کوبیسمی به وسیله ناصر اویسی و به کارگیری هنر عامیانه مذهبی و استفاده از مضامین ایرانی – مذهبی انجام می گرفت. اما برپایی سومین بی ینال تهران در سال ۱۳۴۱ را، باید آغاز جنبشی هدف دار با اشتیاقی مضاعف در این مورد به شمار آورد. در این زمان، فرم هایی چند از هنرهای سنتی ایرانی با پرداختی نو در برخی از آثار نقاشانی چون مسعود عربشاهی، منصور قندریز، ژازه طباطبایی، پرویز تناولی و صادق تبریزی خود را نشان داد. از این پس شماری از نقاشان و مجسمه سازان که بعدا به نام “گروه سقاخانه” نام گرفتند، شیوه ای تازه در پیش گرفتند و نقاشی های دوره قاجار، نقوش تزئینی در هنرهای سنتی مذهبی و عامیانه را دستمایه خلق آثارشان کردند.

نقاشی سقاخانه ای
نقاشی سقاخانه ای

در این دوسالانه “هنرمندانی همچون حسین زنده رودی، ناصراویسی، صادق تبریزی، فرامرز پیلارام، ژازه طباطبایی، پرویز تناولی و منصور قندریز چهره هایی شاخص بودند که آثارشان بیان گر تفکر ترکیبی عناصر تصویری سنت و مدرن بود. آثار این هنرمندان در ادامه تلاش نقاشان نسل نوگرا بود اما با این تفاوت که این نسل اعتقاد داشتند که تلاش نقاشان نسل اول در پرداختن به ساختار نقاشی غربی – مکتب های کوبیسم، امپرسیونیسم و اکسپرسیونیسم- برای خلق آثاری هنری که بیان گر هنر ایرانی باشد چندان موفق نبوده است.

نقاشی سقاخانه ای
نقاشی سقاخانه ای

بنابراین آن ها برای هویت بخشیدن به کار خود، هنرهای سنتی را دست مایه آثار خود قرار دادند و عناصر سنتی را در قالبی امروزی بازسازی کردند تا بتوانند با محصولات فرهنگی غرب در عرصه ی هنرهای تجسمی به رقابت بپردازد. آن ها در رسیدن به هنری با هویت ایرانی، هنرهای عامیانه و خوشنویسی فارسی یا مضامینی مذهبی را مورد استفاده قرار دادند. آثار این نسل از هنرمندان نقاش و مجسمه ساز، توسط کریم امامی (مترجم و منتقد هنری) “سقاخانه” اطلاق شد. وی در کاتالوگ نمایشگاه دوسالانه ی سوم نوشت: « مکتب ملی در نقاشی پیش از ظهور سقاخانه ای ها یک رویای آسمانی بود. سقاخانه ای ها نشان دادند که با استفاده از مصالح آشنای دم دست، خیلی آسان تر می توان به این مکتب رسید».

در واقع تفکر بنیادین در مکتب سقاخانه مبتنی بود بر تشنه ی غیر بودن؛ یعنی عناصر ایرانی و سنتی، با ابزار جدید به روی تابلو می آمد، رنگ با خط تلفیق می شد، نشانه هایی چون پنجه حضرت عباس، قفسه های مشبک سقاخانه های بجا مانده در کوچه پس کوچه های محله های فرودست پایتخت، عَلَم و کُتَل، حجله و زنجیر عزاداری که اعتقاد بود و از فرهنگ عامه که از باورهای مذهبی سرچشمه داشت، وارد کار می شد. نقوش تزئینی ظروف سفالی ایران قدیم، با لعابی از رنگ، تصوری از نقاشیخط به وجود آورده بود.

نقاشی سقاخانه ای
نقاشی سقاخانه ای

پرویز تناولی درباره واژه سقاخانه و اطلاق آن به این مکتب هنری می گوید: « در دایره المعارف فارسی در تعریف سقاخانه آمده است: جایی که در آن آب برای تشنگان ذخیره کنند و آن جا را متبرک دانند. در سقاخانه های ایرانی با ابزار و اشیایی که در آن ها قرار می دهند این مکان ها را به صورت فضاهای مذهبی در می آورند. این ابزار و اشیا همه معنادار و برای ایرانیان نمادهای آشنا هستند و از مجموعه آن هاست که فضاهای مذهبی در سقاخانه ها به وجود می آید».

به تعبیر دیگر سقاخانه ای ها به سرچشمه هایی دست یافتند که امکان همه گونه ترکیب و تجزیه را از لحاظ فرم، رنگ، بافت و جنس مصالح به هنرمند می دهد. کار با نقش های تزئینی موجود در ده ها بلکه صدها زمینه سنتی که خط فارسی نیز اغلب جزء ثابتی از آن بود، بسیار پربارتر بود. این مکتب مخالفان سرسختی داشت که آن ها را متهم به عدم صداقت و تقلید و تکرار می کردند، در حالی که خود به تازه ترین سبک های متداول اروپا یا آمریکا نقاشی می کردند و متقابلا خود در معرض همین اتهام بودند.

ادامه دارد…

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *