جوان پائولو لماتسو (شاعر، نظریه پرداز و هنرمند ایتالیایی)

//, مقالات هنری, وبلاگ/جوان پائولو لماتسو (شاعر، نظریه پرداز و هنرمند ایتالیایی)

جوان پائولو لماتسو (شاعر، نظریه پرداز و هنرمند ایتالیایی)

جوان پائولو لماتسو (شاعر، نظریه پرداز و هنرمند ایتالیایی)

تاثیر علم بلاغت بر مکتوبات ایتالیایی درباره ی هنرهای دیداری کماکان از سده ی پانزدهم تا سده ی هفدهم به منزله ی سرچشمه ای برای گنجینه ی واژگان زیبایی شناسی برجا بود. این امر موجب شد که مضمون و محتوای هنری برای خوانندگان تحصیلکرده ای که آموزش علم بلاغت بخشی ضروری از برنامه ی درسی دوره ی متوسطه ی آنان بود قابل فهم تر شود. مدافعان هنرهای دیداری در دفاعیات خود با تصدیق این کلام زبانزد دوران کلاسیک که «آنچنان که در نقاشی است در شعر نیز چنان است» و با مقایسه هنرهای دیداری با علم بلاغت در برگردان برخی مفاهیم بلاغی  چون اندیشه ی مبدعانه، مفاهیمی بصری کوشیدند مرتبه ی هنرهای دیداری را هرچه بیشتر به جایگاه هنرهای آزاد نزدیک سازند هرچند این دیدگاه با سنت معمول منابع کلاسیک که غالبا ولی نه همیشه این هنرها را در شمار فنون مکانیکی (که فقط با عمل و مواد اولیه سرو کار داشتند) طبقه بندی می کرد در تناقض بود. در اثنای سده ی پانزدهم مهارت و چیره دستی به عاملی کمیت پذیر در ارزیابی هنرهای دیداری مبدل گشته بود و وازاری روایت هایی از برخی سرمشق های برتر تبحر هنری عالی در دوره ی رنسانس ارائه کرده بود: داوینچی در مقام انسان هنرمند عام رافائل در مقام هنرمند درباری موقر و اسان یاب و میکلانژ در مقام هنرمندی برخوردار از الهام اسمانی با نبوغی مالیخولیایی که هاله ای از «هیبت» آن را فرا گرفته بود. تاسیس آکادمی طراحی فلورانس در ۱۵۶۳ نخستین اقدام رسمی برای یکسان سازی آموزش  هنرمندان در کالبدشناسی مناظر و مرایا و موضوعات مشابه بود. تا پیش از این زمان آنان همچون صنعتگر کارآموز در کارگاه های هنری تعلیم می یافتند. تا پایان این سده فرهنگستان های هنرهای دیداری در فلورانس بولونیا و رم با فرهنگستان های محلی هنرهای آزاد پیوند نزدیکی یافتند و برخی هنرمندان دست اندر کار شعر و شاعری به عضویت هردو این موسسات در آمدند البته باید توجه داشت که هیچ هنرمندی به صرف اشتغالش به هنرهای دیداری به عضویت فرهنگستانی ادبی برگزیده نمی شد.

چندین فرهنگستان ادبی تا حدی به منزله ی مشق نگارش پیرامون موضوع متداول و دیرینه قیاس هنرها با یکدیگر و تا حدی نیز به خاطر بسط تبویب هنرها و تجربه ی زیبایی شناسانه به نگارش پیرامون هنرهای دیداری دست یازدند. این نویسندگان و خطیبان در آثار خود از ماخذ فلسفی اقتباس می کردند ناگفته پیداست که در این میان ارسطو اصلی ترین مرجع دانشگاهی مورد استناد جایگاه ویژه ای داشت. در کتاب اخلاق نیکوماخوسی متن درسی معیار دانشگاه ها در فلسفه ی اخلاق ارسطو هنر را به نازل ترین مرتبه ی فعالیت عقلانی پایین تر از سیاست مدرن و تدبیر منزل در حکمت عملی رانده بود. بر طبق علم النفس ارسطویی قوه ی خیال یا فانتازیا تاثیرات حسی را توسط «حس مرکب» به مغز استدلال گر انتقال می داد.

این قوه به همراهی حافظه در تالیف دوباره ی تصویرهای حاصل از حس برای استفاده در هنرهای تجسمی تقلیدی به مقتضای تعلق هنری نیز دخیل بود. برپایه ی روان شناسی ارسطویی در باب قوای نفس همه ی این فعالیت های ذهنی حواسی باطنی بودند. بی شک ترجمه های ایتالیایی و شروح متعدد بوطیقای ارسطو از نیمه ی سده ی شانزدهم به بازنگری فلسفی در خصوصیات واقع نمایانه تقلیدی و عاطفی هنر کمکی کرد و در عین حال فلسفه ی طبیعی و طب ارسطویی الگویی برای تلفیق نظر و عمل در ارائه هنرهای دیداری فراهم کرد. گفته شده است که عملی ترین کتاب راهنمایی که پس از وازاری برا مخاطبان هنرمند به نگارش در آمد کتاب طرح واقعی اثر جوانی آرمنینی نقاش کشیش ایتالیایی بود که به خاطر تشریح مفصل موضوع ها رنگ ها و سبک های مناسب برای فضاهای عمومی و خصوصی تا حد زیادی از نظریه پردازی پرهیز کرده بود.

شایسته است در برابر این زمینه نوشته های دو نقاش دیگر را که هردو پیوند وثیقی با فرهنگستان ها داشتند پیش کشیم. این دو به تفصیل به اندیشه ورزی فلسفی در حوزه ی کاری خود پرداختند و در عین حال هریک به شیوه ی لفاظانه ی متفاوتی کوشید به هنر دیداری وجهی  کلی نگر که معمولا به تفکر فلسفی (در مورد لماتسو) یا ذهن استدلال گر، نوس (در مورد زوتچارو) نسبت داده می شد، ببخشید. هر دو این موارد به جهت کاربرد نفسیر تازه ای از سنت فلسفی در نقد ادبی در اخلاقیات انسان گرایانه و در کتاب های راهنما درباره ی موضوعات عملی گوناگون (از قبیل ایین نامه نگاری، دوئل و نجیب زادگی) مسبوق به نمونه های مشابهی بودند.پیشتر لئوناردو پیشنهاد کرده بود که طراحی وسیله و ابزاری برای دانش طبیعی استقرایی شمرده شود، ولی او و دیگر نویسندگانی که درباره ی هنر به نگارش می پرداختند در عین حال سلسله مراتب ارسطویی قوای نفس را ملحوظ داشتند. تامل فلسفی مستلزم فعالیتی ذهنی بود که در شکل آرمانی اش همتای انسانی اندیشه ی خداوند بود (و از این رو توماس آکوینی آن را با خداشناسی قیاس کرده بود) و این همان نقطه ی اوج هنرهایی بود که با «فراغ خاطر» پی گرفته می شدند حال آنکه هنرهای تولیدی نظیر معماری، تابع هنر ساختارند زندگی فعال بودند و سیاست نیز در معرض تصادف و خطا قرار داشت.

ادامه دارد…

About the Author:

ثبت ديدگاه

error: Content is protected !!