جورجو وازاری (نقاش، معمار و تاریخ نگار هنر ایتالیایی)(قسمت دوم)

//, مقالات هنری, وبلاگ/جورجو وازاری (نقاش، معمار و تاریخ نگار هنر ایتالیایی)(قسمت دوم)

جورجو وازاری (نقاش، معمار و تاریخ نگار هنر ایتالیایی)(قسمت دوم)

جورجو وازاری (نقاش، معمار و تاریخ نگار هنر ایتالیایی)(قسمت دوم)

وازاری در پیشگفتار های خود توضیح می دهد که او نمی خاسته فقط سیاهه ای از آثار هنری و جایگاه آنها ارائه نماید (هرچند این اطلاعات را نیز در اختیار خوانندگان می گذارد) بلکه در عوض دو هدف اصلی را پی گرفته است: نخست «متمایز ساختن بهترها {یعنی هنرمندان و سبک های بهتر} از خوب ها و بهترین ها از بهتر ها» و کمک به خوانندگان برای درک «علل و ریشه های سبک های گوناگون و دلایل ارتقا و تنزل هنرها در ادوار گوناگون و در افراد مختلف» و دوم نگارش زندیگنامه های هنرمندان به منظور حفظ شهرت و آوازه شان و مصون داشتن آنان از «مرگ دوم» یا فراموش شدگی. به نظر او «غرض تاریخ این است که آدمیان را دور اندیش و آینده نگر گرداند و چگونه زیستن را به آنان بیاموزد». زندگینامه های وازاری همچون اغلب زندیگنامه های تالیف شده در دوره ی رنسانس به حالتی نظیر تذکره های کهن مردان بزرگ (چون کتاب زندگینامه های پلوتارک) تدوین گشته اند.

در این گونه زندگینامه ها اعمال مردان بزرگ از آن رو بازگفته می شوند که درس های سر مشق وار و عبرت آموزی برای خوانندگان باشند. وازاری در چارچوب سنت خطایه ی ارشادگرانه که تاکید عمده اش بر مدح و ذم است به کار می پردازد. از این رو در چاپ نخست کتاب هر زندگینامه را با مقدمه ی موعظه گرانه ای آغاز می کند و با کلمات شاعرانه ای که بر روی گور شخصیت مورد نظر نگاشته شده(و اغلب غیر واقعی است) پایان می دهد.وازاری در چاپ دوم کتاب تا حدیتحت تاثیر دوست و مشاورش وینچنتسو برگینی تاریخ نگار و زبان شناس ایتالیایی مقدمه های اخلاقی بسیاری از زندگینامه ها را تعدیل و عبارت کتیبه های سنگ قبر را حذف کرد، ولی از محتوای عبرت اموز کتاب چیزی نکاست. مثلا در نوشته ی وازاری چنین وانمود می شود که همواره گرد رافائل درباری هنرمند ارمانی و مظهر علو طبع و نزاکت را جمعی از شاگردان سرسپرده و ستایشگر فراگرفته اند حا آن که میکلانژ که استادی اش در هر سه فن «دیزنیو» مقام او را به عنوان هنرمندی برجسته تضمین کرده است. مظهر مهابت یا ابهت هیبت انگیز است. هنرمندان دیگر سرمشق های کم تر ستایش برانگیزی به دست می دهند: پیترو دی کوزیمو که توجه چندانی به ظاهر خود و سطح زندگیش مبذول نمی دارد، هنرمند عجیب و غریب و عاری از نزاکتی است که نقاشی هایش نیز آکنده از پندارهای غریب است؛ حا آنکه آندرئا دل کاستانیو به ناحق به قتل دوست و رفیقش دمنیکو ونتسیانو از سر حسادت به مهارتش در رنگ امیزی متهم می شود.

در زندگینامه ها ابعادی نیز از آموزش سبک و روش های هنری هر هنرمند چه درخور ستایش باشد و چه نباشد ارائه می شود. یکی از  هدف های وازاری این بود که نشان دهد چیره دستی هنری را می توان از طریق پشتکار و کارموزی کسب کرد.غالبا فهرست هایی از شاگردان بنام هر استادی می آورد و بر امکان خودآموزی هنرمندان به وسیله ی تقلید سنجیده از کار هنر دیگران تاکید می ورزد. مثلا در تکمله ای که در ۱۵۶۸ به زندگی رافائل افزود. به تفضیل شرح می دهد که چگونه رافائل سبک خاص خود را از طریق تقلید پیاپی از بهترین خصوصیات اثار هنرمندان دیپر به دست آورد: دلنوازی آثار استادش پروجینو گویایی و جذابیت اثار لئوناردو آگاهی میکلانژ از کالبدشناسی و کوتاه نمایی و رنگ آمیزی دلکش و کیفیات مربوط به شدت رنگ در آثار فرا بارتولومئو.

وازاری غالبا در شرح احوال هنرمندان به وصف آثار هنری خاص می پردازد و معمولا بر خصوصیات روایی آنها تاکید می ورزد. او وصف های خود را به طور معمول با تاکید بر جزئیات جذاب و گیرایی که تا حد امکان تصویر روشنی از داستان می دهد اغاز می کند؛ و به واسطه ی صرف انباشت چنین جزئیاتی خوانندگان را وا می دارد تا تصویر خلاقانه ای از داستان از جمله تاثیرات هیجانی ناشی از مشاهده ی عینی آن در ذهنشان پدید آورند. مثلا وازاری در شرح خود درباره ی تزئین اتاق غولان به دست جولیو رمانو در پالاتسو دل ته در مانتوا سخم را با وصف شکل غریب و دلهره افزای اتاق آغاز می کند. سپس به تفصیل از جزئیات تصاویر خدایانی که با کوتاه نمایی اغراق امیزی بر روی سقف نقش شده اند و غولان بدهیبتی که بر روی دیوارهای زیرین نزدیک بخاری دیواری به گونه ای تصویر گشته اند که هرگاه بخاری روشن شود چنان می نماید که غولان در آتش می سوزند سخن می گوید. او کلام خود را با برانگیختن حس فزاینده وحشت در خوانندگانش چنین پایان می دهد: «هرکس به اتاق وارد شود و پنجره ها، درها و چیزهای دیگر را ببیند که همگی کج و معوج گشته اند و به ظاهر در حال فروافتادن می نمایند و به کوه ها و ساختمان های درحال فروپاشی بنگرد جز ترس از این که همه چیز بر سرش فروریزد احساس دیگری نخواهد داشت». کارکرد این وصف ها چنان که البرتی درباره ی خود اثار هنری گفته بود «حاضر ساختن امور غایب» در ذهن مخاطبان است.

About the Author:

ثبت ديدگاه

error: Content is protected !!