فرهنگ، بستر شکوفایی پندار و اندیشه

////فرهنگ، بستر شکوفایی پندار و اندیشه

فرهنگ، بستر شکوفایی پندار و اندیشه

فرهنگ، بستر شکوفایی پندار و اندیشه

واژه ی فرهنگ در زبان فارسی از دو جزء (فر) و (هنگ) تشکیل شده که (فر) به معنای کشیدن، که معنای لغوی این واژه بالا کشیدن و برکشیدن است. اما مفهوم فرهنگ در ادبیات فارسی در موارد گوناگون و در زمان های مختلف از لحاظ تاریخی مفاهیم متفاوتی به خود گرفته است.

در دیوان های شعرای پارسی زبان به معانی گونه گونی از فرهنگ بر می خوریم، گروهی آن را نشانه ئی از عقل و خرد و دانائی و عده ئی دیگر آن را به معنای دانش و ادب و تربیت و حکمت می دانند. پرداختن به معانی بی شمار فرهنگ در ادب فارسی از حوصله ی ایم مقاله خارج که خود کاری سترگ است و می تواند دست مایه ی پژوهشی جداگانه باشد.

با نگرشی ژرف به عنصر فرهنگ و نقشی که در ساختار تمدن بشری به عهده دارد به این نتیجه می رسیم که عنصر فرهنگ مقوله ئی است داتا پویا و در تمامی مراحل رشد و تکامل انسان، همسان او، در تداوم نسل های پی در پی در طول زمان شکوفا می شود شکل می پذیرد و تکامل می یابد و همانند او در مواردی در پی انقراض و نابودی نسل های بشری می پژمرد و می میرد..

«استفان چارنفسکی» جامعه شناس لهستانی، فرهنگ را عبارت از کلیه عناصر ملموس و عینی موجود در بین نسل های پی در پی بشری می داند، که به صورت مشترک در گروه های مختلف انسانی وجود دارند و همچون میراثی اجتماعی در طول زمان و مکان قابلیت انتقال به دیگران را می یابد. راز پویائی عناصر مختلف فرهنگ در قابلیت گذر و انتشار در زمان و مکان است و توانائی پیوند از نسلی به نسلی دیگر از جامعه ئی به جامعه ئی دیگر را در خود دارد.

«مارگارت مید» انسان شناس امریکائی نیز فرهنگ را نتیجه ی انتخاب مجموعه ئی از رفتار های آموخته شده ئی می داند که یک جامعه با سنت های مشترک آن را به فرزندان خود به طور کامل و نیز به افراد مهاجر که با آن جامعه می پیوندند منتقل می سازد. او علاوه بر هنر، علم، دین و فلسفه که اساس فرهنگ را در گذشته ها پی ریزی کرده اند و صنعت و تکنولوژی فعالیت های سیاسی، سلیقه های شخصی  روزانه در تهیه ی خوراک و نحوه ی تربیت کودکان و غیره را نیز در قلمرو فرهنگ می داند.

آنچه «مارگارت مید» رفتارهای آموخته شده می نامد یافته ها و اندوخته های رفتاری متکی به رابطه های فعال انسان با جهان بیرون و پیوند های اجتماعی اوست، و هر چه روابط فعال انسان با محیط و پیرامون او گسترده تر و آگاهانه تر باشد، شکل فرهنگ، غنی تر و جامع تر خواهد بود و در حقیقت فرهنگ فردی یا فرهنگ «ذخیره» محصول دادوستد های اجتماعی انسان در کل فضای هستی بشری است.

از دیدگاهی دگر، زایش پندار و اندیشه فرآورده ی دریافت حسی از جهان بیرون است، چرا که «دریافت» زمینه ساز هر گونه تفکر انسانی است. فرهنگ ذخیره ی انسان پیوندی تنگاتنگ با چگونگی یافته ها و دریافت های او از جهان مرئی دارد، هر اندازه دریافت های حسی در پیوند با فضای هستی و جهان پیرامون، پیچیده تر و غنی تر باشد، والائی تفکر و اندیشه بیشتر است و هر چه اندیشه و پندار غنی تر گردد کیفیت ویژه ی شعور و ادراک که روندهای ذهن را مشخص می سازد ابعادی گسترده تر یافته و دستیابی به گوهر ناب آفرینش را در هنرمند آسان تر می سازد.

About the Author:

ثبت ديدگاه

error: Content is protected !!