فلسفه اورلیوس آوگوستین (قسمت دوم)

فلسفه اورلیوس آوگوستین (قسمت دوم)

فلسفه اورلیوس آوگوستین (قسمت دوم)

از منظر سنت کهن افلاطونی اگر جهان همچون اثری هنر و خداوند چون هنرمندی متعال شمرده می شد، ابدا غریب و شگفت انگیز نبود. درواقع حرکت منظم اجرا سماوی جز جلوه ی نمایانی از هماهنگی الهی که همان جوهره ی زیبایی است نبود. بنابراین جای شگفتی نیست که آگوستین بارها تاکید می کند که زیبایی اشیای مخلوق صدای گویای آنها است «که اعتراف می کنند آفریده ی خداوندند» با این همه الهیات افلاطونی در فهم دقیق رابطه ی تصویر با صورت عالیه با مشکلات عمیقی رو به رو بود. تصویر از صورت متعالی محاکات می کند یا حصه ای از آن دارد. ولی امر فارق میان آن صورت و تصویرش چیست؟  آیا (چنان که شاید از اسطوره خلقت در تیمائوس افلاطون برآید) جنبه یا عنصری غیر عقلانی در اشیا وجود دارد که با عقل الهی مغایر است؟ و چگونه کثرت صورت ها به وحدت متعالی قابل ربط اند؟ آیا باید صورت ها یا مُثُل به مرتبه ای ثانوی و منشعب از الوهیت که در ذیل واحد مطلق قرار دارد، تعلق داشته باشند چنان که در آموزه ی فلوطین درباره ی اقنوم های الهی فرودست چنین فرض شده است؟

آگوستین این مسائل را در تبیین خود از آموزه ی مسیحی «خلقت از عدم» حل و فصل می کند (خصوصا در اعترافات یازدهم-سیزدهم شهر خدا یازدهم،دوازدهم و چندین تفسیر مفصلش بر سفر پیدایش). او خاصه در احتیاج با مانویان هر نظریه ی ثنوی که ماده را همچون اصلی متباین می پندارد مردود می شمارد؛ آفرینش با کلمه و اراده ی الهی از عدم تحقق یافته است.صورت ها و مُثُل از ازل در اندیشه ی خداوند قرار دارند و آن کلمه ی ازلی {یعنی اقنوم پسر} در مرتبه ی ثانوی از الوهیت نیست (برخلاف الهیات نوافلاطونی و آموزه ی آریان) بلکه خداوند علی الاطلاق و برابر با پدر و روح القدس است. از این رو شالوده ی کلامی نظریه ی تصاویر برحسب آموزه های تثلیث و آفرینش دگرگون می شود و مبنایی برای کلام نوینی در خصوص هنر نهاده می شود.

با وجود این آموزه های مسیحی در راه ارتقای منزلت تصاویر مخلوق می کوشند. آوگوستین در برابر همه ی شبهه های غنوسی و آریایی بر واقعیت تجسد تاکید میورزد یعنی او مصر است که مسیح با ماهیت انسانی به هیئت آدمیزاده ای با گوشت و پوست در آمده و در عین حال مطلقا خدا است. او در برابر فرفوریس و دیگر افلاطونیان بر آموزه ی معاد جسمانی پای می فشرد و در بهشت «سرود والای تسبیح آن هنرمند {صانع} متعال که ما را در درون و بیرون و با همه ی تار و پودمان ساخته است، او که با این هنرنمایی ها و با هر جزء دیگری از نظم عظیم و خارق العاده اذهان ما را از زیبایی معنا مسحور کرده است سر داده خواهد شد.

با چنین نگرشی عشق به زیبایی محسوس همچون نقطه ی آغازین مسیر پیوسته ی عروج به سوی لقای خداوند شمرده می شود. در نظر آوگوستین عشق (آمور) اصل بنیادین حرکت روحانی است:« عشق ثقل است؛ به هر سو کشانده شوم عشق مرا به آن سوی کشانیده است.» راه عروج راه تزکیه و عشق ها است. از این رو موضع او چنان است که بر اهمیت هنر در راهبری نفس نه فقط از نظر آموزندگی بلکه از حیث الهام بخشی نیز تاکید می ورزد. نقش هنر از قداست عمیقی برخوردار است.

About the Author:

ثبت ديدگاه

error: Content is protected !!