فلسفه اورلیوس آوگوستین

فلسفه اورلیوس آوگوستین

فلسفه اورلیوس آوگوستین

زیبا کدام است؟ و زیبایی چیست؟ آن چیست که در چیزهایی که دوست می داریم مجذوب و محظوظمان می سازد؟ اگر در آنها لطف و زیبایی نبود نمی توانستند ما را به سوی خود بکشانند.

در میان آثار فراوان آگوستین هیچ یک به طور خاص به نظریه ی زیبایی شناسی اختصاص نیافته است، مگر نخستین اثرش درباره ی زیبایی با عنوان زیبایی و تناسب (که تقریبا بی درنگ مفقود گشت) و رساله ی متقدم دیگری درباره ی موسیقی. اما بسیاری از آثارش از قدیم ترین تا جدیدترین شان حاوی عباراتی اند که در آنها به اهمیت زیبایی در طبیعت و در هنر توجه خاصی شده است؛ و این آثار تاثیر نیرومندی بر شکل دهی اندیشه و تخیل قلمرو مسیحی مغرب زمین در طی قرون وسطی و پس از آن داشته است.

نظریه ی زیبایی شناسی آوگوستین در شالوده ی خود نظریه ای افلاطونی (یا نو افلاطونی) است، ولی او اصلاحات مهمی منبعث از روایت مسیحی اش از الهیات افلاطونی بر آن اعمال کرده است. بدین ترتیب مفهوم زیبایی شامل اندازه و تقارن _ که پیشتر در محاوره های افلاطون به روشنی تعریف شده بود و در کل سنت افلاطونی زبانزد و شهره ی همگان است_ شالوه ی آموزه ی آوگوستین را درباره یزیبایی با عنوان هماهنگی (هارمونی) می سازد؛ و نظریه یافلاطونی زیبایی مبنی بر آنکه زیبایی به شوق و تمنای انسان (ارُس) دامن نی زند و او را به سوی خود می کشد در ککانون نظریه ی عشق (آمون) در نزد آگوستین جای دارد که به گفته ی او، عشق انسانی ارضای خود را در زیبایی غایی، که خداوند است، می یابد. بدین سان او بانگ بر می آورد که: «چه دیر هنگام دل در گرو عشقت نهادم، زیبایی ای چنین کهن و چنین تازه چه دیر هنگام دل در گرو عشقت نهادم»

در نظر آگوستین و به طور کلی در سنت افلاطونی زیبایی محسوس چه در طبیعت و چه در هنرهای انسانی به نوعی تیرگی آغشته است. طبیعت به محاکات از صور عالیه مثالی می پردازد، حال آنکه اثر هنری از طبیعت تقلید می کند؛ و از این رو به گفته ی افلاطون «سه گام از اورنگ حقیقت دور مانده است» در این دیدگاه زیبایی محسوس ممکن است نفس (جان) را بفریبد و به دام افکند ودر قلمرو ظلمت و غربت نگاه دارد و از بال هایی که به سوی منزلگاه راستین خویش اوج می گیرد، محروم سازد؛ و چنان که فلوطین خاطر نشان ساخته است او را در ظلمت هادس فرو برد. آوگوستین گاه به همین روش درباره ی جذبه ی خطرناک زیبایی های زمینی که جان را در قلمرویی بیگانه به دور از منزلگاه راستین خود (پاتریا) اسیر می سازد سخن می گوید. بدین سان او مثلا در اعترافات در آن عبارتی که قرن ها بعد تاثیر عمقی بر پتراک نهاد بددلی خود را نسبت به آنانی ابراز می دارد که زیبایی های طبیعی را می ستایند ولی از جان خویش یعنی همان جایی که باید زیبایی والاتری در آن جسته شود غفلت می ورزند.

با این همه در نظر آوگوستین (و در واقع افلاطون و دیگر افلاطونیان) بدگمانی مربوط به زیبایی های محسوس و در نتیجه نفی پارسایانه ی تمثال ها و تصویر ها تنها جنبه ای از این رای است. چنان که در تمثیل های مشهور خط و غار در جمهوری افلاطون می توان دید، تصاویر معقول تصاویر باید نقطه ی آغاز عروج نفس به سوی خیر مطلق نیز باشند؛ آنها باید همچون نشانه هایی به خدمت گرفته شوند تا نفس را به یاد حقیقتی که تصاویر آن اند، بیندازند. در نظر آگوستین نیز آغاز عروج نفس باید قلمرو بیرونی و دنیوی محسوسات باشد. آگوستین در شهود خود در اوستیا همراه با مادرش به شهود عرفانی حکمت راستین و سرمدی نایل می شوند؛ ولی آنان باید این مسیر را از طریق تامل در اشیای مادیبا مراتب گوناگونشان و سپس تامل در نفس خود بپیمایند. بنابراین نفی و اثبات تصاویر در آن واحد صورت می پذیرد. تصویر های این جهانی و دنیوی بازتابی از صور عالیه  سرمدی اند نظاره ی زیبایی زمینی به نظاره ی زیبایی نامخلوق می انجامد از این رو بنا بر نظر آوگوستین و کل سنت افلاطونی هنر در سرشت خود باید خصلت هدایت و راهبری نفس داشته باشد: تصویرها مطلوب بالذات نیستند، بلکه کارکردشان این است که صور خود را بنمایاند و بدین سان نفس را به نظاره ی زیبایی سرمدی «زیبایی همه ی زیبایی ها» رهنمون شوند.

آگوستین در همه ی این مفاهیم بنیادین با مجموع سنت افلاطونی چه در سنت افلاطونیان کافر و در چه صورت مسیحی اش اشتراک نظر دارد. در خصوص تاریخ هنری که از آن پس تدوین می شود، این نکته از اهمیت بسزایی برخوردار است که او به این گونه مفاهیم به اندازه ای مشخص ی آشکار مسیحی بخشید که هیچ کس پیش از او چنین نکرده بود و همین کار را در مورد نوشته هایی که در طول قرن های متمادی مسیحیت غربی فوق العاده تاثیر گذار بودند انجام داد. با این همه سهم او فقط ترجمه ی مفاهیم سنت افلاطونی به سیاق مسیحی نبود. کار او مستلزم دگرگونی بنیادین الهیات افلاطونی در پرتو وحی کتاب مقدس و فرض های اساسی آموزه های مسیحی درباره ی خدا، خلقتريال تجسد، رستاخیز و طبیعت و سرنوشت روح انسان بود.

About the Author:

ثبت ديدگاه

error: Content is protected !!