فلسفه فلوطین

فلسفه فلوطین

فلوطین مؤسس مکتب نوافلاطونی و نویسنده ی کتاب نه گانه ها چهره ی شاخصی در تاریخ فلسفه ی غرب است.مکتب او در دوره ی اخیر عهد باستان در خلال سده های سوم و چهارم میلادی رونق یافت و اندیشمندانی هم از کافران و هم از مسیحیان را در بر گرفت. هرچند نوافلاطونیان چنان که از سده ی هجدهم به این نام خوانده شده اند خود را مشتغل به مطالعه ی فلسفه ی افلاطون می دانستند، در واقع بیشترشان اندیشمندان مبدعی بودند که نظریه هایشان اغلب به نحو معناداری با نظریه های استادشان متفاوت بود. مابعد الطبیعه خود فلوطین چون ما بعدالطبیعه افلاطون، حقایق معقول را بر پدیدارها مزیت می دهد؛ ولی بر خلاف آن، روایت کاملی از پیدایش جهان محسوس ارائه می کند. برداشت فلوطین از زیبایی، هرچند به برداشت افلاطون نزدیک است، از ابعاد مهمی با آن اختلاف دارد. برای فهم این معنا، ابتدا باید آن را در سیاق آموزه ای اش جای داد.

مابعدالطبیعه فلوطین یگانه انگارانه است. او با فرض آنکه حقیقت همانند وحدت، تدرج و تکثر می پذیرد. بر آن است که حظ هرچیز در این جهان و بیرون از آن از هستی و معقولیت به اندازه ای است که از وحدت سهم داشته باشد. او عقیده دارد همه ی حقیقت چه حقایق ما بعدالطبیعی و چه طبیعی را می توان بر مبنای سه مبدا که یکی پس از دیگری از وحدت کمتری برخوردارند، تبیین کرد: احد، عقل، نفس. فلوطین مدعی است که ملاک این رتبه بندی به فرایند ضروری و بی زمان صدور (افاضه) مربوط است: احد؛ عقل را افاضه می کند و نقش از عقل صادر می شود، و نفس نیز به نوبه ی خود ماده را پدید می آورد و صورت می بخشد. هر مبدا والد وجودی و الگو و همچنین مقصد حقیقت (یا اقنومی) است که از آن صادر شده است. صدور هیچ یک از این سه اصل را دگرگون نمی سازد.

احد (یا خیر) اصل و مبدا همه چیز برتر از وجود ورای تحدید و فوق اندیشه است. او چنان برتر و متعالی است که نمی توان او را همچون ذات واحدی افزون بر هستی های معقول و محسوس صادر شده از او برشمرد. احد در مقام وحدت غایی، مقصود نهایی کوشش های عقل و نفس است. احد تا بدانجا خودبسنده و قائم به ذات است که فوق اندیشیدن، حتی به خود اندیشیدن (خودآگاهی) است و بدانجا از اوصاف مبرا است که نم توان ار او سخن گفت.

احد از ازل فیضان می پردازد و فیض او چیزی جز خودش را می سازد. صادر احد چون پرتویی از نور که نور منبع آن است با منبعش هنگامی که آن را فرو می تاباند متفاوت است. صادر تنها هنگامی که به سوی منبعش بازگردد، خود را در غیرتش می شناسد و با این آگاهی مشتاق بساطت کامل منبع و مبدا خود می شود. در این خودآگاهی صادر احد در مقام اصل یا اقنوم مابعدالطبیعی جداگانه ای که فلوطین آن را عقل می نامد و با اوصاف «واجد وجود، حیات و زیبایی» وصف می کند خود را می یابد. عقل با اندیشیدن به خود مُثُل (صور کلیه) را می اندیشد. مُثُل فلوطینی که با عقل همذات اند پیوندی وثیق با یکدیگر دارند و هریک به هنگام درک عقل مرکب است پس از احد بیشترین بهره را از وحدت دارد.

در دومین مرحله ی صدور عقل به نفس که سومین و آخرین اصل جهان معقول فلوطینی است ظهور می بخشد. نفس، «اندیشه ظهور یافته» یا «تصویر» نیز رو به سوی مبدا و منبع خویش دارد. در این فرایند به مُثُل نظاره می کند و خودآگاهی می یابد. و در آن حال کثرات فراوان جهان محسوس را پدید می آورد. این اقنوم که از مبدا خود متکثر تر است. در خود جلوه ها یا انواع گوناگونی از نفس را در بر گرفته است که مراحل هبوط جان در بدن با آن متناظر است. نفس عالم به عنوان وجودی غیر جسمانی در قلمرو معقول باقی می ماند حال انکه نفوس و اجرام آسمانی (نفسی که طبیعت نامیده شده است، زیرا زندگی می بخشد و حسات را نگاه می دارد) و همچنین نفوس فردی اشیا و موجودات جاندار مراحل هبوط روح در بدن اند. اینها جلوه های جدایی مرحله به مرحله ی نفس از مبدا وجودی اش است. نفس در هر مرتبه بر تمتلات نازل تر خود چنین بازتاب هایی از مُثُل را همچنان که به درک نایل می شود فرو می افکند. همان طور که نفس در بدن مستغرق می شود، این همسنخی ها هرچه بیشتر ضعفو نامتعین می شود. نفس در واپسین نقطه ی هبوط ماده را پدید می آورد که تاریک و بی جا است و فلوطین آن را با «لاوجود» شر و زشتی برابر می شمارد. وجود جهان محسوس در برداشت وی حاصل برهم کنش سرمدی وجود نفس و «لاوجود» ماده است.

در فلسفه ی فلوطین مفهوم زیبایی نقش مهمی دارد: زیبایی علاوه بر بعد زیبایی شناسانه جنبه ی اخلاقی نیز دارد و از آن هم برای توصیف جهان محسوب و هم جهان معقول بهره برد می شود. بنابراین جای شگفتی نیست که کل نه گانه ها آکنده از مفاهیم و استعارات زیبایی شناسانه است. به علاوه دو باب از آن (اول، ۶ و پنجم ، ۸) به بحث پیرامون مقوله هایی که رابطه ی مستقیمی با زیبایی در همه ی ابعادش دارند اختصاص یافته است.

About the Author:

ثبت ديدگاه

error: Content is protected !!