فلسفه ی فلوطین (قسمت دوم)

فلسفه ی فلوطین (قسمت دوم)

فلسفه ی فلوطین (قسمت دوم)

ابتدایی ترین داوری ها درباره ی ذوف از لذتی که آدمی از دیدنی ها و شنیدنی ها چه در طبیعت و چه در در هنر می یابد منشا می گیرد. فلوطین که دیدگاه غنوسی را مبنی بر آنکه این جهان حاصل نیرو بشر است نمی پذیرد، دلبستگی به دیدنی ها و شنیدنی های زیبا را پشت و و حقیر نمی شمارد. ولی این نکته را خاطر نشان می سازد که این فقط مرحله ای برای وصول به درک دقیق تری از زیبایی ناب تر است. در نظر او زیبایی محسوس جز بازتاب تضعیف شده ای از زیبایی معقول مُثُل نیست. فلوطین توشح میدهد که امور جزئی محسوس این جهان تلاقی جلوه های نازل تر نفس با ماده ی بی قابلیت است. هرچه نفس بیشتر خود را از عقل دور سازد اهلیت کمتری برا نظاره عالم بالا خواهد یافت و هر چه بیشتر درگیر ماده خواهد شد.

در نتیجه در اینجا نفس دیگر نمی تواند امور معقولی را که به نظاره ی آن می پردازد به نحوه مستمر در خود نگاه دارد و فقط بازتاب های محوی از مُثُل (صور کلی) را بر ماده نامتعین فرو می تاباند. از این رو لذتی که از زیبایی محسوس می یابیم واکنشی است به نازل ترین میزان شکل یا وحدتی که جهان محسوس آن را از «واسطه ی فیض» جلوه ها ی نازل تر نفس به عاریت گرفته است. نظاره ی چنین درخششی مستلزم آن است که نفوس فردی به فرایند اخلاقی تزکیه از تیرگی های جسمانی متن اشتغال ورزند و به سوی درون روی آورند و به مُثُل  در عقل که همه ی چیز های دیگر به واسطه ی  آن زیبایند بگرایند. از این پس و فقط از این پس آنان در خواهند یافت که عالم حس که سابقا از آن لذت می یافتند فقط تا آن حد و به آن اندازه که در عقل سهیم است واجد زیبایی فرو دست تری است. در عوض عقل و مُثُل زیبایی {مطلق} اند و زیبایی شان را باید در عمل  واحد و فراگیر شهود عقلی که در آن شاهد و مشهود وحدت می یابند درک کرد.

چنین مفهوم ما بعد الطبیعی از زیبایی نتایجی در زیبایی شناسی نیز دارد و فلوطین به صراحت پاره ای از آنها را ذکر می کند. او برخلاف دیدگاه رواقی که زیبایی را در تناسبات نیکو و هماهنگی نهفته می دانست مدعی است که واحد و بسیط نیز میتواند واجد زیبایی باشد. او با استناد بع این رای که مُثُل مجرد از بازتاب هایشان در عالم حس زیباترند، چنین نتیجه می گیرد که مُثل در ذهن هنرمند از حیث زیبایی شناسی از اثر هنری بیرونی که «بخشی از آن را توده ی خارجی ماده تشکیل می دهد» برتر است. اثر هنری بیرونی از خلوص و وحدت صور کلی بهره مند نیست. فلوطین در مورد نهادن اثر هنری واقعی در ذهن هنرمندی که می تواند درک مستقیمی از مثل داشته باشد طلیعه دار نظریه های زیبایی شناسان ایدئالیستی نظیر کروچه و کالینگوود بود. ولی عیج مدرک مسلمی مبنی بر آنکه فلوطین تاثیر مستقیمی بر هریک از این فیلسوفان داشته باشد در دست نیست.

About the Author:

ثبت ديدگاه

error: Content is protected !!