لورنتسو گیبرتی (هنرمند و نویسندۀ ایتالیایی)

//, مقالات هنری, وبلاگ/لورنتسو گیبرتی (هنرمند و نویسندۀ ایتالیایی)

لورنتسو گیبرتی (هنرمند و نویسندۀ ایتالیایی)

لورنتسو گیبرتی (هنرمند و نویسندۀ ایتالیایی)

لورنتسو گیبرتی زرگر سر آمد و سازنده ی برجسته ی مجسمه های مفرغی بود که در نیمه ی نخست سده ی پانزدهم در فلورانس به کار پرداخت. او را بیشتر با دو جفت در مفرغی که آنها را برای تعمیدگاه فلورانس ساخته بود می شناسند؛ دومین جفت این درها در پی اظهار نظر میکلانژ درباره ی آن به «درهای بهشت» شهرت یافته اند. او در فن زرگری و هم در نقاشی تعلیم یافت. کارگاهش بهترین کارگاه آن عصر بود که به ترتیب نقاشان و هم مجسمه سازانی نظیر اوتچللو و دوناتللو اختصاص داشت. آموزش اولیه ی گیبرتی در نقاشی از این نظر اهمیت دارد که دیدگاهش را درباره ی این که بنیاد مشترک هر دو هنر {نقاشی و مجسمه سازی} در طراحی (دیزینو) است، پی ریزی کرد، چنان که بارها در تعلیقات خود گفته است که طراحی «سر و پیشانی نقاشی و مجسمه سازی است».

این تعلیقات که به زبان ایتالیایی نوشته شده است دستاورد اصلی او در زمینه ی نگارش پیرامون هنر است. نسخه ی اصلی دست نویس آن هم اکنون مفقود است. تنها نسخه موجود که وازاری در نیمه ی سده شانزدهم از آن آگاه بود و در کتاب خود زندگی های هنرمندان از آن بهره برد دارای اغلاطی در نسخه برداری و افتادگی هایی در میانه ی متن است. امکان دارد متن اصلی کامل بوده باشد، ولی این که دفتر سوم که اساسا ملغمه ای از اقوال گوناگون به نقل از منابع مختلف است، گهگاه دارای مطالب تکراری است، حاکی از آن است که به بازنگری نیاز داشته است. این حقیقت که گیبرتی در پایان دفتر دوم به وصف «درهای بهشت» که در آن زمان تکمیل شده بودند می پردازد، دلالت بر آن دارد که این بخش پس از سال ۱۴۴۷ به نگارش در آمده است. اما شواهدی در دست است که نشان می دهد او کل این طرح را از ۱۴۳۰ آغاز کرده بود . شارحان جدید تعلیقات را به طرز مناسبی به سه دفتر تقسیم کرده اند.

دفتر نخست به ظاهر تاریخ هنر باستان است که از کتاب تاریخ طبیعی پلینی مهین (سده ی نخست میلادی) اخذ شده است. این متن در سراسر اعصار میانه شناخته شده بود ولی مقارن دوره ی گیبرتی، فیلیپو ویلانی، وقایع نگری فلورانسی، حدود سال ۱۳۸۰ از آن برای اثبات برتری هنرمندان یونان باستان خصوصا در بازنمایی جهان مرئی بهره برد. سپس جوتو این دستاورد را از نو احسا کرد و به رقابت با آن برخاست و حتی از آن پیشی گرفت. گیبرتی این دیدگاه را در خلال دفتر نخست تقویت کرد؛ او در دفتر اول با اقتباس اطلاعاتی درباره ی هنرمندان کهن و آثارشان از پلینی به این مهم پرداخت. اما انتخاب عبارات حاکی از آن است که او در پس دستاورد های آنان به وجود نوعی نظریه پی برده است. گیبرتی برای کشف چنین نظریه ای از نویسنده ی کهن دیگری یعنی از ویترویوس رومی (سده ی نخست پیش از میلاد) مدد گرفته است ویترویوس در کتاب درباره ی معماری به معماران توصیه کرده بود که سایر فنون چون فلسفه و هندسه، را فرا گیرند تا شالوده ی اندیشمندانه ای برا کار خویش فراهم آورند.

گیبرتی با تقریر کلام ویترویوس توضیح می دهد که علم نقاشی و مجسمه سازی از میان همه ی هنرهای آزاد به بیشترین حد از مهارت مبتکرانه (که از افزوده های خود اوست) نیاز دارد زیرا این دو هنر «به همراه نوع خاصی از اندیشه ورزی پدید می آید که از عمل و نظر متشکل است» و نیز از آن رو که هنرمندان درس ناخوانده اهلیت و اجازه ی آنچه را می کنند ندارند همچنان که کسانی که فقط از علم و نظر بهره مندند «سایه ای در اختیار دارند ولی از ماده و جوهر بی بهره اند». کار مجسمه سازی ترکیبی است میان نشانه های دلالت گر یعنی آنچه ارائه هنرورزان باید استعداد فطری را با تعلیم و آموزش در آمیزند تا بدین نایل آیند.

غیر از فنونی که ویترویوس ذکر کرده است به ویژه به دو فن دیگر نیاز است: علم طراحی و مناظر و مرایا این دو اساس نقاشی و مجسمه سازی اند اولی برای عمل و دومی برای نظر شاید بتوان «مناظر و مرایا» را در اینجا با نورشناسی نزد ویتروویوس یکی دانست زیرا احتمالا در زمان گیبرتی این اصطلاح از طریق دانش طبیعی رایج در قرون وسطی همین مفهوم را پذیرفته بود. گیبرتی مناظر و مرایا را مستقیما به هنر های دیداری پیوند می دهد. شاهدش این است که هنگام بازگویی داستانی از پلینی درباره ی رقابت آپلس و پروتوگنس نقاشان یونانی بر سر ترسیم ظریف ترین خطوط گیبرتی در اعتراض به این رقابت که نشان دهنده ی مهارت صرف دست بوده است. آن را آزمون ضعیفی برای سنجش تبحر می شمارد و می گوید که چنین آزمونی نمی تواند نمایانگر عمق نظر هنری باشد. سپس گیبرتی روایت خویش را ارائه می کند و عبارت «ظریف ترین خطوط» را به مسئله ای از مناظر و مرایا که با هنر نقاشی مناسبت دارد تغییر می دهد زیرا درک این جهان سه بعدی را چگونه می توان بر روی دو بعد از نو پدید آورد، عمل و نظر را با هم می طلبد. ویترویوس می گوید که در یونان از مناظر و مرایا برای نقاشی پس زمینه ی صحنه های نمایش استفاده می شده است و به علاوه شروحی نیز در این باره به نگارش در آمده است. گیبرتی از این سرنخ برای نگارش مطلب خود استفاده می کند.

گیبرتی پس از آن که به واسطه ی پلینی و ویترویوس این نکته را مدلل ساخت که هنر باستان مبتنی بر سه چیز است (فردیت هنرمند، رشد هنر به سوی طبیعت گرایی- ولو صورت آرمانی یافته و شالوده ی اندیشمندانه ی نظری هنر خصوصا مناظر ومرایا) در دفتر دوم این معیارها را برای دوره ی خود به کار می بندد و جوتو را نقطه ی آغازینی می شمرد که به گفته ی او «بی ظرافتی هنر یونانیان {یعنی بیزانسی ها} را رها کرد» تا «هنر نو» را بر اساس طبیعت گرایی پیراسته ظریف و متناسب عرضه کند. گیبرتی به فهرست آثار معتبر و مقبول هنرمندان فلورانس هنرمندان سینایی سده ی چهاردهم را می افزاید. عجیب است و شاید معنادار باشد که او از میان معاصرانش فقط از گوسمین پیکره تراش مفرغکار اروپای شمالی که اکنون نا شناخته است نام برد. این کتاب برای تاریخ نگاران بعدی چون وازاری حتی تا امروز سودمند ترین ماخذ بوده است زیرا انتساب های کمابیش دقیقی در خصوص آثار هنری در اختیار می گذارد که در غیر این صورت نامستند باقی می ماندند.

ادامه دارد….

About the Author:

ثبت ديدگاه

error: Content is protected !!