هانس هارتونگ

هانس هارتونگ

«هانس هارتونگ (۸۹-۱۹۰۴) نیز هموطن ولز بود که در دوران شکوفایی اواسط دهه ۱۹۵۰ موفقیت شایان توجهی را کسب کرد. نیل بدین موفقیت تا حد زیادی مرهون روش های نسبتا محدود و ساده تصویر سازی او بود که به راحتی قابل تشخیص و تقسیر به نظر می رسیدند. او نیز همانند ولز در دهه ۱۹۳۰ آلمان را به مقصد پاریس ترک کرده و در آنجا بسیار مورد حمایت و تشویق مجسمه ساز شهیر اسپانیایی خولیو گنزانس قرار گرفت. آنچه که وی در سال های پس از جنگ به نمایش گذاشت عمدتا عبارت بود از نوعی نقاشی خط بسیار نیرومند مرکب از دسته های خطوط افشان و در چرخش همانند تابلوی « نقاشی حرف t» که او به سال ۱۹۵۴ نقاشی کرد. هیچ یک از تابلو های هارتونگ مطلقا عاری از انرژی به نظر نمی رسند. لیکن وقتی مجموعه ای از آنها را یک جا نظاره کنیم، تنوع و وناگونی نشانه های خطی و ضربه های قلم مو در تابلوهای مختلف بسیار واجد تعمق است.»

« در واقع هنرمندان اروپایی در درک دیدگاه های پیشرو مشکلی نداشته، بلکه در مقام تحقیق آنها تجربیات مهم و تماشایی از خود بروز ندادند. در مجموع باید گفت هنرمندان اروپایی در پذیرش کامل اکسپرسیونیسم انتزاعی چندان اقبال و اشتیاقی از خود نشان نداده و بیانیه موج نوی آمریکا را به طور تمامیت یافته اش پذیرا نشدند.»

« این سرگردانی به وضوح در آثار پیرسولاژ (متولد ۱۹۱۹) و نیز آثار جرج مانیو (متولد سال ۱۹۲۲) دیده می شود. آثار سولاژ گونه ای شیرین تر و البته غیر مقیدتر از آثار فرانز کلاین را تداعی می کند. لیکن ضربه های پهن قلم موی او – همانند اثر موسوم به «ترکیب» انرژی، استحکام و کیفیت ساختاری در آثار هنرمندان آمریکا را ندارد. ماتیو چهره جالب تری نسبت به سولاژ است. آثار او شباهت آشکاری باآثار پولاک دارد، که البته چون او از بدو امر، یعنی از سال ۱۹۳۷، کار خود را با نوعی خطاطی آزادانه آغاز کرد، لذا بحث اقتباس او از کارهای پولاک به هیچ وجه مطرح نمی باشد.

برعکس او تکامل هنری خود را با اتکا به تجربیات کاملا مستقل و البته مشابه پولاک به دست آورد. اگرچه او از حیث اهمیت و اعتبار به هیچ وجه قابل قیاس با پولاک نیست برای مثال آثار او همچون بز و گاوها و یا حتی آثار بزرگ تر از آن، به هیچ وجه پیچیدگی و قدرت نقاشی های مشابه پولاک را ندارند.»

 

 

About the Author:

ثبت ديدگاه